حفاظت شده: کمکم کنید…خواهش میکنم :(
|
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط خانم |
|
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط خانم |
|
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط خانم |
|
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط خانم |
خدایا شکـــــــــــــــــرت که دوست گلم. ماهی جونم دوباره برگشت به وبلاگ. خدایا کاری کن که صبور باشه و اونقدر خوشحاااااال که دیگه هیچوقت غم نبینه.
بازگشت ماهی رو به خودم تبریک میگم
منم همین امروز فردا میشم همون خانوم قبلی و میام مینویسم و کامنت هارم تایید میکنم. هوراااااااااا
چند دقیقه بعد نوشت: دارم میرم جواب کامتن هارو بدم. ماهیییییییییی عاشقتم.
چند دقیقه بعد تر نوشت: همه ی نظرات دوتا پست قبلی تایید و جواب داده شد. از این به بعد هم جواب میدم. گوگولیاااااااا دوستای گل منید شماهاااااا
|
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط آقا |
چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت سمندی
گویی، نو زین
که قرارش نیست
و فاصله
تجربه ئی بیهوده ست
بوی پیرهنت
این جا، واکنون…
کوه ها در فاصله
سردند
دست، در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید
و به راه اندیشیدن
یاس را، رج می زند
بی نجوای انگشتانت
فقط…
و جهان از هر سلامی خالی است
احمد شاملو
|
۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط خانم |
سلام دوست های عزیز و خوبم. میدونم که الان با ذوق اومدین که یه پست خوب بخونید ولی باید یه چیزی رو بگم. حتما شما هم مثل من تو دوست های وبلاگی چندتا دوست دارید که عاشقشونید و اگه براشون اتفاقی بیافته شماهم به اندازه ی خودشون غمگین میشید. میتونم بدون اغراق بگم که همه شماها برای من همینطور هستید. من تشنه ی کامنت زیاد و رنک گوگل نیستم من تشنه ی دوستی های نابم حتی اگر از راه دور باشه برای همین همیشه دوستانی رو تو وبلاگ نگه داشتم که واقعا تکند. میخوام قصه کوتاه کنم. همونطور که قبلا هم گفتم و میدونید “دی ماهی خانوم”عزیزم غم بزرگی داره و ازهمه شما میخوام براش صبر بخواین. این دختر اونقدر ماهه اونقدر پر انرژیه که همیشه هروقت پست میذارم با کامنتاش بهم جون میده. حالا که نیست من دست و دلم به نوشتن نمیره. چند بار اومدم و نوشتم ولی نتونستم ادامه بدم. من و ماهی جون خیلی باهم دوستیم. ختم کلام اینکه تا برنگرده به وبلاگ نویسی من یکی نیستم! بلکه این بهانه ای بشه که برگرده به روال عادی.
شرمنده ام و باز هم معذرت میخوام. همه تون رو دوست دارم و همین الان میام پیشتون که پست ها رو بخونم.
|
۲۴ فروردین ۱۳۹۱ توسط خانم |
|
۲۸ اسفند ۱۳۹۰ توسط خانم |
|
۲۲ اسفند ۱۳۹۰ توسط خانم |
|
۷ اسفند ۱۳۹۰ توسط خانم |
سلام دوستان گلم.خیلی به واژه ی بی معرفت حساسم ولی با کمال میل قبول میکنم که بی معرفتم. این مدت درگیر اسباب کشی آقایی بودم و بعدشم حجم انبوهی از درس و نا امیدی یک دختر غربت نشین همه و همه دست به دست هم داد که من نه بنویسم و نه سر بزنم بهتون
کلی پست نخونده دارم از بهناز،مریم ها،صنم ودخترک حواس پرت…. شرمنده ی همه هستم به خدا ولی چه کنم دیگه
آقا من به پوچی خوردم! با کمال میل حاظرم جام رو با یه فردی که قراره به زودی بمیره عوض کنم!!!!!!!! خرم شاید ولی من دیگه نمیکشم! یا این دنیا زیادی تنگه یا زیادی بزرگ! خلاصه اندازه ی من نیست! انسانی هستم ضعیف و سر خورده! بابا من کجا اینجا کجا؟؟ من نمیخواستم که ترک وطن کنم اونم همیشه! انگار اون زندگی ایرانم با تمام شرایط بدش برام بهتر بود. میدونید من آدم فعالی بودم بسیـــــــار اجتماعی. کلی با اون چندتا دوستی که داشتم خوش بودیم. حالا باید عین بچه مدرسه ای ها برم سر کلاس و خوندن نوشتن یاد بگیرم
از هدفام دورم انگار.خسته ام ![]()
چند وقت پیش سر کلاس اشک تو چشمم جمع شد میدونید چرا؟؟ چون شدیـــــدا دلم میخواست با یکی حرف بزنم. کسی که کنارم نشسته کسی که بفهمه دردم رو ولی آدمای دور برم یا همزبون نیستن یا افکارشون با من تضاد داره!! من دیگه خسته شدم! دلم میخواد برم جایی که زبونش رو بلدم فرهنگش رو میشناسم.
چند وقت پیش یکی از دوستام بهم گفت که به خاطر من از خودشون تو تولد یکی از دوستا کلی عکس گرفتن و جام رو خالی کردن و بهم گفت که دوستا هرجای دنیا هم که باشن بازم باهم دوستن.اونوقت فک کن من بغض نشم
همه اش دلم میخواد برم ترکیه و اونجا زندگی کنم چون زبونش رو بلدم و راحت میتونم یه راست برم دانشگاه ولی آقایی یک کلمه هم بلد نیست و نمیاد
چیزای خوب:
ما با یه زوج چینی دوستیم که خیلی ماه و مهربونن. یه روز یه چیزی مثل سمبوسه پخته بودن ولی به جای اینکه تو روغن سرخ کنن بخار پز کردن عین کلوچه بود شکلش. خیلییییییی خوشمزه بود به اندازه ی قرمه سبزی دوسش داشتم. ازش یاد گرفتم و منم درست کردم.مثل مال اون نشد ولی خوشمزه شد حالا یه بار حتما میذارم دستورش رو.
ما یه سایتی عضو هستیم که تو شهر هرچیزی تخفیف خورده باشه بهمون میگه حالا قراره هفته دیگه بریم یه رستوران ل.هس.تانی و دلی از عضا(عذا) در بیاریم پیش غذا و غذای اصلی و دسر همه با هم فقط نفری ۷ یورو.
راستی دیگه جور نشد برنامه ی بفرمایید شام شرکت کنم
قراره بلژیک بیان البته اگه تعداد بالای ۲۰ نفر باشه ولی خوب به دلایلی نمیتونم شرکت کنم.
یه ایرادی تو گرامر داشتم که خودم و کشتم و یه روز روش وقت گذاشتم آخرم نفهمیدم چی میگه!!! ولی یه وبلاگ پیدا کردم که یه آقایی مدیرش هست و فرانسه تدریس میکنن.ازش پرسیدم دستش درد نکنه خیلیییییییی خوب و کامل توضیح داد بازم هم ملیت خودمون.
راستی یه سوال از ارکیده،سارا،دارچین و بقیه ی دوستانی که خارج از کشور هستن دارم اونم اینکه چقدر طول کشید زبان یاد بگیرید؟ و ارکیده جون بگو راز موفقیت تحصیلی و شغلیت رو. مرسیییییی
خیلی تابلو افسرده میشم من نه؟؟
دلم میخواد از این به بعد زود زود آپ کنم مثل قدیماااا کلی عکس بذارم و حالی به حولی.
دوستتون دارم واقعا مرسی که با اینکه بهتون سر نمیزنم بازم هوای منو دارید
پینوشت: امشب اسکار مال ماست.آسوده بخوابید!
پینوشت دوم: ممنون از آقای سالکی و مریم عزیزم که پیشنهاد سایت داده بودن از مریم جون که شرمنده شدیم ولی انشاالله بتونیم کار آقای سالکی رو انجام بدیم. مرسیییییییییییییی از هردوتون